غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

305

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شجاعت و پهلوانى امير سلطانقلى خان باز گذاشته رايت آفتاب اشراق بصوب شبرغان برافراشت و بعد از وصول بجوزجانان زمام حكومت آن ولايت را به كف جلادت امير على خان ولد امير عمر بيك داده و او را بقلعه شبرغان فرستاده از راه اينجكه بالنك نيكى شتافت و در آن منزل امير حسين باردوى از پايهء سرير اعلى بازآمده الطاف و اعطافى كه از خاقان منصور نسبت به حضرت عالى معلوم نموده بود معروض گردانيد و اين معنى موجب ازدياد تصميم عزيمت آن حضرت شده فضاى ميمنه را از يمن مقدم همايون بنضارت رياض رضوان رسانيد و در آن منزل امير خسرو شاه بسعادت ملازمت استسعاد يافت و پرتو آفتاب عنايت و عاطفت بر وجنات احوال موفور الاختلالش تافت چنانچه عنقريب كيفيت آن حكايت مسطور خواهد گشت و تفصيل اين روايت بعد از محاربه محمد شيبانى خان با سلطان محمود خان بر زبان خامهء سخندان خواهد گذشت . ذكر لشگر كشيدن سلطان محمود خان و الجه خان جهت معاونت پادشاه بلندمكان بصوب اندجان و بيان وقوع محاربه ميان آن خوانين عالى شان و فرمانفرماى بلاد ماوراء النهر ابو الفتح محمد شيبانى خان در آن اوان كه پادشاه مؤيد و كامران ظهير الدين محمد بابر بن ميرزا عمر شيخ گوركان متوجه دار السلطنه سمرقند بود كرت ديگر سلطان احمد تنبل باشتعال نيران طغيان اقدام نموده ابواب مخالفت و عصيان برگشود و با آنكه جهانگير ميرزا بسان دولت و اقبال از وى جدا شده بود او بدستور پيشتر تمرد نمود بناء على هذا چون پادشاه اسلام‌پناه سمرقند را بشيبانى خان بازگذاشت و استيلاء بر مملكت موروث ميسر نشد بتاشكند شتافت و چندگاهى مشمول عاطفت سلطانمحمود خان بوده از محنت محاصره و محاربه برآسود و سلطان محمود خان باتفاق برادر خود سلطان احمد خان كه بالجه خان مشهور است همت بر آن گماشت كه لشگر باندجان كشد و آن مملكت را از سلطان احمد تنبل انتزاع نموده بپادشاه جهان‌مطاع سپارد و اين عزيمت را از حيز قوت بفعل آورد بتاريخ سنهء ست و تسعمائه با سپاه فراوان بدانصوب روانشد اما قبل از آنكه به مقصد رسد و دست در گردن عروس مقصود حمايل سازد شيبانى خان با لشگرى بعدد قطرات باران در رسيد و در همان منزل تلاقى عسكرين دست داده قتالى در غايت صعوبت اتفاق افتاد و بحسب تقدير خانيكه و الجه خان بر دست اوزبكان اسير شدند و پادشاه جهانيان عنان‌يكران بصوب بعضى از ولايات مغولستان انعطاف داد و ديدهء اميد شيبانى خان از ديدن پيكر فتح و ظفر روشنى يافته قاصدى همعنان برق و باد بتاشكند فرستاد و بمغولان آنجائى پيغام داد كه خانيكه و الجه خان در دست ما گرفتار گشته و ظهير الدين محمد بابر پادشاه روى به راه فرار آورده اگر شما را تمنا آنست كه نايرهء غضب قيامت لهب خرمن حيات گرفتاران محترق نگرداند بايد كه او را از گريز مانع آئيد و خواجه